
ترسم از این بود که بری آخرشم تو رفتی خودت نمیدونی ولی بدجوری دل شکستی ترسم از این بود که بگی یه عشق تازه میخوای عجیب واسه هرزگیت بازم اجازه میخوای هرچی سرت اومد بدون نفرین این دل منه با اینکه بد بودی باهاش نمی تونست دل بکنه ترسیدم ازت بپرسم دوسم داری یه وقت بگی نه ترسیدم بری و بازم یه عمری و به پات بشینم ترسیدم نباشی و من با عکس تو آروم بگیرم ترسیدم یه روز یه جایی بازم تو رو ببینم … من میترسیدم از روزایی که میان من میجنگیدم با عقاید بیمار من از سر سحر تا آخر شب فقط فکر تو بودم پس با همه سرد شده بودم و یه جورایی انگار طلب دارم وقتی دیدم اطرافیانتم هوس بازن وقتی دیدم دورو ور توام شلوغ تر شد روزای آخر رابطه مون با دروغ سر شد همیشه باختم از قصد تا تو به ...
ادامه مطلب